عجب نيست كه در بحبوحه هجمات فرهنگي به بنيادهاي اسلام ناب محمدي از طرف استكبار و دشمنان قسم خورده ي انقلاب، در داخل مرزهاي ايران اسلامي نيز حنجره هايي تيغ فحاشي و انكار بر روي فرزندان حقيقي روح الله بركشند؛ اين آئين تاريخ است كه مدعيان را بيازمايد و سره از ناسره باز شناسد.
كساني كه صرف همراهي جسماني با خميني كبير، آنان را در زمره مدعيان دروغين انقلاب گمارده بدانند انديشه امام امت نه آنچنان محفوف در پيچيدگي هاي تاريخي است كه نياز به تفسيرهاي منحرفشان داشته باشد و نه آنان تا بحال نشاني از آرمان و دغدغه ي آن يگانه ي دوران داشته اند كه براي جوانان امروز مغتنم باشند.
آقاي محتشمي كه مع الاسف ملبس به لباس روحانيت ايد!
اكنون كه نزديك به بيست سال از رحلت جانگداز امام بزرگمان مي گذرد، هيچ گاه از شما نه سخني شنيده ايم كه بوي شميم خميني دهد و نه خطي خوانده ايم كه اثر ملكوتي او را در دل و جان زنده كند. عجيب است نه آنگاه كه هم بزمانتان خميني را پيوسته به موزه تاريخ مي دانستند خروشيديد ونه آنگاه كه رفقاي حزبي تان فقه را پست ترين علوم خواندند، برآشفتيد. آيا در آن گاه دردناك هيچ احساس خطري براي انديشه امام، غيرت انقلابي تان را برنيانگيخت؟!
آقاي محتشمي!
خاطره ي تاريخي فرزندان جوان روح الله آنقدر شفاف هست كه سكوت هاي مداوم شما را در برابر تاراج آرمان هاي امام و انقلاب برشمرد.
آقاي محتشمي!
لحن شما آكنده از عصبانيت جاه طلبانه است. چه چيز را از شما گرفته اند كه اكنون اينگونه فرياد مي زنيد؟ اكنون كه رهبر معظم انقلاب اسلامي دولت و رئيس جمهور را اصولگراترين دولت پس از انقلاب خوانده اند و در فقدان علمايي چون استاد شهيد مطهري و علامه طباطبايي، جوانان را به سمت شخصيت هاي درخشاني چون حضرت آيت الله مصباح هدايت كرده اند و شعارهاي انقلاب را زنده تر از گذشته دانسته اند و جهان را تحت تأثير آنها دانسته اند، شما را كدام انحراف از انديشه هاي امام برآشفته است؟ عجيب نيست، جز شما كسان بسياري به فغان آمده اند. همان ها كه از ابتدا ناله هاي خود را در سينه پنهان داشته بودند.
آقاي محتشمي!
فرمايش بلند مقام معظم رهبري در سالروز عروج ملكوتي امام راحلمان را:به شما يادآوري ميكنم: «فمن نكث فانّما ينكث على نفسه». آن كسانى كه از راه انقلاب برگردند، مثل كسانى هستند كه در تابستان روزه گرفتهاند و تا اواخر روز، روزه را حفظ ميكنند، اما يك ساعت به غروب، دو ساعت به غروب طاقتشان تمام ميشود؛ افطار ميكنند. اين مثل همان كسى است كه از اولِ روز، روزه نگرفته است.»
آقاي محتشمي!
شما روزه خود را شكسته ايد و بارديگر تاريخ انقلاب را سرافكنده يك ريزش ديگر كرده ايد. شما را نصيحت مي كنيم كه به خود آييد و اگر حاضر نيستيد برسر ماجراجوييهاي سياسي كوناه بياييد لااقل از دنياي خود بترسيد كه فرزندان روح الله هشيارتر از گذشته –به لطف و تائيدات خداوند متعال- حافظ انقلاب و آرمان هاي خميني كبير (ره) است.
انجمن وبلاگ نويسان فرزندان روح الله
از کمونیست شرقی تا کمونیست آمریکایی
دانشگاه همیشه اولین مکانی بوده که اندیشه های تولید شده ی بومی و غیربومی وارد آن میشو و محک بخورد ، این اندیشه ها گاه در دانگاه به مصاف هم می رود و گاه باهم التقاط پیدا میکند و مکاتب گوناگونی را میسازد . اما این میان دانشگاهی آرمانی است که خود تولید کننده اندیشه باشد ، نه مصرف کننده آن. دانشگاه هر گاه تحت تاثیر جریانات بیگانه و یا در جریانات حزبی افتاد آنگاه محلی میشود برای پرورش سربازان فرهنگی یک مکتب و این سربازان فارغ از تعقل و با چشمانی آکنده از تعصب به جنگ مکاتب دیگر می روند . گاه این مبارزه لباس تقدس به تن دارد که مبارزه دانشجویان مسلمان است علیه مکاتب بیگانه و غیر تولیدی و گاه رنگ دست آویز و عروسک خیمه شب بازی دارد ، مانند آشوب های دانشگاه در ورزهای مصادف با روز دانشجو و یا انتخابات مجلس و احزابی که وابسته به مسلک لیبرالی هستند و یا گروههایی که در عقیده خود را سوسیال معرفی میکنند دانشجو را وسیله رسیدن به اهدفا خود میکنند و ساحت دانشگاه را به سیاست زدگی و وابستگی آلوده میکنند .
یکی از این جریانات دست آویز بیگانگان یک از بیرون دانشگاه و مرزهای این کشور هدایت میشود جریان کمونیست و گسترش انگشت شمار آن در دانشگاه است .منظور از گسترش انگشت شمار نیز آن است که معمولا بیماریهای حاد مانند سل و وبا حتی اگر به یک نفر هم سرایت کند آنرا گسترش می نامند و من تعمدا از لفظ گسترش انگشت شمار نام می برم زیرا این پدیده در حال حاضر مانند دوران اوج کمونیسم شوروی همه گیر نیست و با تحلیلی که جلوتر به آن اشاره خواهم کرد میبینیم که اصولا رشد کمونیست با توجه به فروپاشی شوروی رشدی معنا دار و قابل تامل است.
پیش از رسیدن به دوران فعلی گسترش کمونیست بسیار نیکوست که تاریخ طلوع و افول کمونیست در تاریخ سده اخیر را بررسی کنیم :
رواج کمونیست در ایران مترادف با تشکیل دولت بلشویک ها در شوروی و جنگ جهانی اول است . از آنجا که همسایه پهناور شمالی همیشه در تاریخ معاصر این ممکلت نقش داشته و با استفاده از ضعف دولتمردان در نیمه شمالی ایران حکومت میکرده است فلذا روسو فیلها یا طرفدارن روسی مسلک بسیاری در سران نظام های قبل انقلاب میبینیم که ترویج تفکرات چپ ناشی از بازیگری قدرتمند شوروی در صحنه جهانی می کردند از سپهسالار که زمانی به روسها نزدیک شده بود تا سران حزب توده که تا سالهای ابتدایی دهه هفتاد در ایران فعالیت میکردند .تنها به فاصله چند سال از تاسیس دانشگاه تهران ، اولین حضور اساتید روسو فیل و انگلوفیل و حتی آلمان فیل را در دانشگاه شاهد هستیم . نظام های بی عدالتی و ایجاد کنند فاصله طبقاتی میان کارگر و کارخانه دار یا به اصطلاح برژوا و پرولتاریا سبب شد تا جنبش های ضد بی عدالتی شکل بگیرد . از آنجا که معمولا هر جنبشی نیاز به ایدئولوژی برای مبارزه دارد فلذا مردمی که به دنبال چتر حمایتی میگشتند که با آن علیه استعمار قیام کنند ناخواسته و از روی جها و گمراهی به زیر پرچم حزب توده ای رفتند که سربازان خود را در دانشگاه پرورش می داد و از مردم ستمدیده نیرو جذب میکرد . با توجه به عنایت الهی نسبت به این مملکت عموم مسلمان مردم با توجه به انذارهای پیاپی علمای آگاه از پدیده الحادی کمونیست زیر این چتر نرفتند و حزب توده در ایران با توجه به قدمت پنجاه ساله خود در ایران در هنگام افول هنوز نتوانسته بود یک پایگاه جمعیتی گسترده برای خود جمع کند و حتی دانشگاهیانی هم که تحت نام روشنفکری در زیر لوای آن می رفتند دنبال یک مکتب مبارزه علیه رژیم بودند و کمونیست فقط مبارزه میخواستند و نه الحاد و همین گونه بود که سوسیالیست های مسلمان با رهبری فکری دکتر شریعتی ایجاد شدند وهمین خود اولین ضربه های فروپاشی را به کمونیست وارد نمود زیرا کمونیست علاوه بر یک راه مبارزاتی ، راهی بود که دین را افیون و زهر و عالم سکون ملتها نیز می دانست و ملت ایران که با همین دین دو انقلاب تحریم تنباکو و مشروطیت را در این مملکت به راه انداخته بود هرگز نمی پذیرفت که دین افیون توده هاست و برای همین توده مردم هیچگاه حزب توده را به عنوان یک پایگاه مبارزاتی نپذیرفتند . با این حال قشر دانشجوی دهه های چهل و پنجاه تحت تاثیر جنبش های دانشجویی غربی و شرقی بودند و شیفته مرام های مبارزاتی افرادی چون چه گوارا با آمریکا بودند . از آنجا که حضور آمریکا در ایران بعد از کودتای ضد ملت 28 مرداد بسیار چشم گیر و آزاردهنده بود طبقه روشنفکر دانشگاهی که تاب این حضور را نداشت برای مبارزه با آمریکا دو راه در پیش داشت یا به نظام تازه شکل گرفته ضد آمریکایی و ضد سرمایه داری چپ بپیوندد که در سراسر جهان در حال گسترش بود ویا به انجمن ها اسلامی دانشگاهی برود که در عین قدرت فکری به علت عدم دستگاه تبلیغاتی در جهان شناخته شده نبود ولی داعیه مبارزه با استکبار را نیز داشت . در همین بحبوحه ها بود که امام در سال 42 به لطف الهی علیه کاپیتالاسیون آمریکا قیام کرد این قیام چنان موجی به راه انداخت که مکتب میارزاتی جدید در جلوی چشم دانشجویان مسلمان قرار داد . همانهایی که کم کم داشتند از مکتب مبارزاتی اسلام ناامید میشدند که هرچند این یاس از ضعف بینشی خودشان بود که به جو آ نرزوگار مربوط میگردد که اجازه اشاعه اسلام ناب را نمی دادند . الجمله اینکه با همگانی شدن قیام امام و گسترش چشم گیر اسلام به عنوان یک مکتب همه جانبه نگر مبارزاتی ، فرهنگی ، سیاسی ، ایدئولوژی موج جدیدی در جهان شرق زده و غرب زده به راه افتاد که معادلات صحنه های جهانی را عوض کرد و انقلاب اسلامی به پیروزی رسید . این موج به قدری گسترده بود که به نهضت های اسلامی جهان که قبل از انقلاب برای مبارزه به سمت چپ می رفتند را ه درست مبارزه را آموخت و در داخل نیز سبب فروپاشی نظام فکری کمونیست هایی انجامید که میگفتند تنها مکتب مبارزه مکونیسم است . از لحظه انقلاب اسلامی به بعد چپ ها دچار تناقض و بحران شدند بحران چگونگی رفتار با یک نظام دینی و مردمی . از طرفی آنها در اقلیت بودند و میخواستند در نظام هم باشند و از طرفی هم نظام اسلامی ما یک نظام دینی بود و آنها هیچ اعتقادی به دین و مذهب نداشتند اینجا بود که با خط دهی شوروی دست به اقدامات ترورسیتی علیه نظام زدند و بر شدت نفرت خود نزد مردم افزودند و سبب شدند که در اواسط دهه هفتاد به عنوان یک حزب غیر قانونی شناخته شوند و سران آن دستگیر و محاکمه شوند . سربازان فرهنگی آنان نیز که در دانشگاهها تدریس میکردند و یا درس میخوانند در جریان انقلاب فرهنگی از دانشگاه کنار زده شدند .
از اینجا بود که کم کم چپ ها به فعالیت های زیر زمین روی آوردند و تقریبا جرات حضور رسمی در دانشگاه را نداشتند تا اینکه در اوایل دهه هفتاد شمسی شوروی فروپاشید و بسیاری از آنها توبه کردند .
اما پس از حضور دوم خرداد در حاکمیت و با گفتگوی تلورانس فرهنگی جریان خاموش شده چپ لنینیستی که از شوروی خط میگرفت این بار با کمک اپوزیسیون آمریکایی دوباره عرض اندام نمود . این حضور با کمک عناصر افراطی اصلاح طلب پررنگ تر میشد و یا پررنگ تر جلوه داده میشد تا پروژه براندازی و آغاز قیام از دانشگاه را کلید زده و با کمک سربازان خود فضای کشور را ملتهب و بسته قلمداد کنند . پس از پایان دوره اصلاحات و کوتاهی دست برخی از چهره های منافق از دولت ، کمونیست نیز در دانشگاه ها رو به افول گذاشت و این نشان از این می داد که این گسترش با حمایت دولتی برخی چهرهای معاوم الحال صورت میگرفت . آمریکا نیز که داعیه ضد چپ بودن و اقتصاد آزاد را دارد این بار با کمک های فراوان خود سربازان خویش را در لباس چپ در دانشگاهها فرستاده تا حافظ منافع آنها در محیط های علمی باشند هرچند که در ظاهر نیروهای چپ ژستی ضد آمریکایی بگیرند اما از اپوزیسیون آمریکایی تغذیه میشوند تا سبب فروپاشی داخلی نظام گردند
سخن آخر :
همانگونه که سوسیالیسم به زباله دان تاریخ پیوت ، وعده معدوم شدن هر مکتب غیر الهی نیز نزدیک میشود و لیرالیسم نیز به موزه های خواهد رفت . امروزه نه کمونیسم میتواند این نظام را به چالش بکشد و نه سوسیالیسم . تا دانشجوی مومن و انقلابی و بسیجی در صحنه باشد و توکلو اعتمادش را به خدای خود و مصلح کل آقا امام زمان و نایب گران قدرش امام خامنه ای از دست ندهد هیچ گزندی به این مملکت وارد نمی گردد و قطعا در فجری الهی پرچم این نظام را در مکه کرمه به دستان با برکت امام زمان می سپاریم
بنویسید دانشجو بخوانید انتخابات
خیلی قبل تر ها
آنروزها یادش به خیر . تلویزیون سید خندانی را نشان می داد که عبای شکلاتی بر دوش انداخته و بار سنگین مسئولیتی را با متاع آزادی از ملتی خریده و چندین ملیون دل را به دامن خود گره زده است . گفتیم خوشابه حال انقلاب که سیدی آمده و کمر به اصلاح کژی ها بسته است ، گفتیم آمده است تا طرحی نو در اندازد آمدیم دل ببندیم که دیدیم به حباب روی آب و فانوس رو به باد دل بسته ایم ، دولت آزادی بیان هنوز یک سال از حضورش نگذشته است اقدام به اخراج اساتید مذهبی از دانشگاه کرد ، آمار باور نکردنی بود سید آزاد اندیش بیش از صد تن از اساتید حزب اللهی را که مخالفش بودند با همکاری وزیر علوم و روسای دانشگاهها وادار به بازنشستگی و یا اخراج کرده بود . نمی دانم سید تغییر کرده بود یا بازیچه شده بود ؟ این همان مردی بود که میگفت زنده باد مخالف من .!! به همین زودی . تمام شد . نقاب را به این زودی برداشت . اما داستان اینگونه بود که سید فریب دیکتاتوران علمی اصلاح طلبی را خورده بود که هیچ مخالفی را نمی پذیرفتند و به نام خاتمی و به کام خودشان سید مارا بازیچه خود کردند . بیچاره سید دستمایه شده بود دلم برایش میسوخت
قبل ترها
هنوز چند سالی از این آلوده کردن ساحت دانشگاه به تصفیه حزبی و سلیقه ای اصلاح طلبان نگذشته بود که سید اصلاح دوست و یاران پروژه دیگری آفریدند . حادثه ننگین هجدهم تیرماه و بی سیم های وزارت کشور در بین اغتشاش گران ، و تضمین از سوی وزرا و آشوب از طرف دولتمردان و تئوریسین ها و سید که در میان مهلکه گیر افتاده بود مهلکه ای میان ، رفتن پیش یاران ، پیوستن به صفوف اغتشاش گران و جدایی از ملیونها نفر از ملت مسلمان که در تظاهرات روز جمعه علیه قلم به مزدان اصلاح دوست اعلام برائت کردند و یا جدایی از تندرویان اصلاح گر که دیگر از قول ملتی افساد گر شده بودند . سید هم داشت افسادگر میشد باید طرحی دیگر در اصلاحات انداخت . سید و یاران دل آقای این مملکت را خون کرده بودند . همانجا که از دست منافقین دست بر دعا برداشت و در جمع زخمی شدگان غائله کوی فرمود: که ای سید و مولای ما ، پیش خدای متعال گواهی بده که ما در راه خدا تا آخرین نفس ایستادیم و آرزوی شهادت کرد . سید شرمگین از یاران و ناچار از جدایی راه سازش و سرکوب یاران پیش گرفت . همینجاها بود که گفتند عبور از خاتمی .
بعد از قبل ترها
گفتند دور اول سد راهمان شدند ، جلوی دوربین ها سید گریه کرد که وای بر اصلاحات و اشک می ریخت بر دوگانگیش ، ما بین قانون و قانون شکنان . به امیدی دوباره ملیونها دل روانه کاخی شد که مردی با عبای شکلاتی بر آن تکیه می زد . دلهایی که دنبال عزت و استقلال بودند هنوز چندی نگذشته بود دیدند که سیدجمهور بنای خواری ملت در رو به روی بیگانگان را گذاشته است از شروع سفرهای اروپاییش و گرفتن دکترهای افتخاری در دانشگاههای دنیا ، تا تحقیر شدنمان در فرانسه که ژاک شیراک رییس یک ملت را با کم محلی تحقیر میکرد ، از هم سفره ای و شام با آمریکایی ها ، از فرستادن آدمهایشان برای آمریکا که ما غلط کردیم که سفارتتان را گرفتیم ، ما معذرت میخواهیم ، ما آنروز دانشجوی خط امام بودیم . اما حالا...
عزتی که با سه دهه مبارزه و زندان ها و شکنجه و صدها هزار شهید به دست آمده بود داشت از دست می رفت آن از وضع دانشگاههای خودفروخته غرب زده که سبب بهجت غربیها و وزیر علوم دست نشانده شان شده بود ، آن از وضع انرژی هسته ای و آن همه ذلت در مذاکره و فروختن مملکت به چرخ هواپیما و آن هم از وضع تساهل و تسامح فرهنگی که با نام فرهنگ هتاکان را بزرگ کردند و با نام دین انجمن های غیر دینی راه انداختند و فضای علمی دانشگاه را به فضای آلوده سیاست زده حزبیشان تبدیل کردند و باز هم این سید بود که میان لباسش و مرامش و یارانش گیر افتاده بود
قبل از حالا
هشت سالی پر از خون دل ، پر از تک صدایی اصلاحات پایان یافته بود و حالا خاتمی بود و نامه های یاران که سید چه نشسته ای که دورانت دارد تمام میشود بیا و پروژه براندازی را تمام کن و سید کماکان در کشاکش یاران بود ملت . ملت آزادیخواه اصلاح طلب و یاران افساد طلب و وابسته . نامه ها می رسیدند ، یاران رسوا میشدند و در دادگاه عدالت مردم محاکمه میشدند و تو بر این بازیچه شدن سید تاسف میخوردی ؟ آن زمان که خواستند از او عبور کنند ، آن زمان که یاران دبستانیش در همین تالار فنی برایش هو کشیدندو سید ما مانده بود یک راه که از اول اشتباه آمده بود .چه باید میکرد ؟
حالا
مرد دیگری آمد از سلاله انقلاب ، دولتی که هموز یک چهارم سید عمر کرده است و دوبرابر او کار عمرانی ، حل مساله هسته ای ، دیپلماسی با عزت و.... اما یاران سید گویی تحزب را بر اصلاح ترجیح می دهند هر چند که سالها بود برایمان ثابت شده بود ، قلم ها تیز شد ، جمله ها و شایعات آماده ، حمله . دوباره یاران دندان تیز کردند تا دوباره برای پروژه های محول شده شان تلاش کنند . این بار جنگ فرهنگی است و ما هنوز هم تا آخرین نفس ایستا ده ایم . سید هنوز از یاران دست نمی کشد ، با اینکه یارش نبودند و چون عروسکی روی صحنه هشت سالی رقصاندندش اما دیگر دلم برای سید نمی سوزد . خودش میخواست . و اکنون دوباره با همان یاران که روزی هیمنجا فحشش دادند دوباره جمع شده اند تا طرحی دیگر بیاندازند . باز هم سید ما عروسک ، عروسک گردانان شد . خیمه شب بازی به نام روز دانشجو و عروسکی به کام انتخابات و خوش رقصی دوباره یاران نیمه راه ، که می خواهد کار نا تمام گذشته را بیایند و تمام کنند . می آیند تا دوباره روی خون شهدا پا بگذارند ، دانشگاه را دوباره سیاسی کنند، مجلس بروند و تحصن کنند و روزانه چند ملیون تومان را برای تحصنشان چلوکباب بخرند و بعد بگویند زنده باد آزادی . زنده باد مخالف من که از دانشگاه اخراجش کردیم و باز چه کسی بهتر از خاتمی دست مایه و بهانه میشود. عادت کردیم بنویسیم خاتمی ، بخوانیم آنها، بنویسیم دانشجو بخوانیم به کام آنها ، بنویسیم اصلاحات بخوانیم افسادات .
بعدترها
سال 1404 است و سید گوشه ای نشسته و بر گذشته اش حسرت میخورد ، از اینکه با نام اصلاحات دبستانی هایش چه افسادات که نکردند و به نام سید شد و به کام آنها اینجاست که سید قلم بر می دارد مینویسد خاتمی ، میخواند بهانه ، بازیچه ، توبه .
کوری عصا کش کوری دگر شود
اندر احوالات اجلاس سران قوه های قضاییه کشورهای اسلامی در ایران
سلام آقای عدالت . عدالت که نه . آقای بانی اجرای عدالت در قضاوت .
قدیمی ها راست زیاد میگفتن .مثلا اونجا که میگفتن هر مسیری یه راهنمایی یه راه بلدی میخواد که آدم صادق و امینی باشه . می دونی آخه راه بر باید راه رو روشن کنه . باید از روی پل های باریک و شکننده ملت رو عبور بده و اما ...
آقای قوه به خاطر اجرای کدامیک از احکام زیر شما مرجع و مقصود قوه های قضاییه جهان اسلام شدید و آنها را به اینجا کشانده اید ؟؟ به خاطر حکم بازداشت دانشجویان شیرازی که پرونده های قطور را از بایگانیهایتان خارج کرده بودند و سر سپرده فرمان آقایشان به دنبال مبارزه با مفاسد اقتصادی بودند. به خاطر فرار شهرام قضایی ، به خاطر گم شدن پرونده آقازاده نفتی ، به خاطر چه ؟؟ چه نکته برجسته ای در این راه دارید که راه بر شدید ؟
آقای قضاییه میگویند منصوب رهبری هستید و انتقاد به شما انتقاد به مولایمان است . آقای قوه نامه امیرالمومنین را به آنهایی را به یاد می آورم که می فرمودند تقوای پدرتان مرا به شما معتمد کرد اما شما لایق نبودید و من شما را عزل میکنم . آقای قوه مواظب باشید از این نامه ها به دستتان نرسد و اگر هم در این دنیا به دلیل مصالحی که آقایمان می دانند به شما این نامه را ندادند مواظب باشید فردای قیامت پرونده مفاسد قضایی از مفاسد اقتصادی و سیاسی قطور تر نباشد هر چند شخص شما را آدم خوش فکر و اصلاح گر و دانشمندی می دانم اما امیدوارم عملتان هم از علمتان سرچشمه بگیرد .
آقای قضایی ، آقای عدالتخوانه ، آقای دادگستر !!! می بینی چندین لقب از القاب پیامبران و اهل بیت را حمل میکنی !! با این همه لقب چرا نتوانستی ذره ای به عدالت نزدیک شوید ؟ چرا همیشه عده ای دایره ای به نام مصلحت به دورشان است که رفتنشان به قوه تان ، مملکت را بر هم می زند . آقای قوه اسم قوه تان قبلا ها عدالتخوانه بود اما حالا اسمش شده مصلحت خانه .لطفا از روی مصلحت مستضعفین را هم محاکمه نکنید چرا که قرآن وعده به حکومتشان داده است .
آقای قوچانی دانشگاه نمرده ، اصلاحات رفته است ؟!!
نقدی بر سرمقاله محمد قوچانی در شهروند امروز با عنوان شورش پسران بر پدران
به مناسبت سالروز جنبش دانشجویی شانزدهم آذرماه
محمد قوچانی از آن دسته از روزنامه نگاران جوانی است که چند وجه مثبت دارد . برشمردن این نقاط مثبت قبل از نقد سخنانش دلیل بر آن است که هم وجوه مثبت را گفته باشم و هم نقد خود را تا شایبه نقد جناحی و یا از روی نفرت و کینه وارد نشود . ازامتیازات مثبت او قلمی روان نویس و با حوصله است که در مطالب توقفی به جا و دور از حاشیه دارد که این خود نشان از تسلط بر حوزه نوشتاری اوست . هم چنین جمع نیروی جوانی و به دست آوردن تجارب عالیه در این سن خود حاکی از تلاش و پشت کار علاقه او بر این شغل است . باشد که موفق و صالح اندیش باشد .
در این نوشته چند تکه از صحبت های او را بر میگزینم و نقد خویش را عرض مینمایم . این سرمقاله در شماره بیست و هفتم شهروند امروز به چاپ رسیده است .
1)دانشگاه زادگاه مدرنیته است . تا آنجا که در خاطر دارم تاسیس دانشگاهها مدتی پس از رنسانس و آغاز مدرنیته بوده است . دانشگاه آمده بود تا به جای کلیسا و نهادهای دینی علوم را به مردم عرضه کند . تا اینجای کار عیبی نیست اما دانشگاه تاسیس شده بود تا سکولاریسم را در عالم ناسوت پیاده کند و آمده بود تا نهادی شود که پیاده نظام ارتش قداست زدایی عالم را بر عهده بگیرد . آقای قوچانی دانشگاه زادگاه مدرنیته نیست زاییده مدرنیته است . مدرنیته ای که آمده بود تا سنتها را به جنگ بخواند و این جنگ را جنگ رهبانیت و لذت معرفی کرده بود تا بگوید هرکس در جبهه مدرنیته باشد انسان اِبنُ الوقت ، انسان روشنفکر، امروزی و طرفدار حقوق انسانهاست و هر کس در جبهه سنت باشد بشر متجر ، دور از خوشی و صوفی مسلک است که تحمل خوشی اولاد آدم را ندارد و این دسته بندی وظیفه خطیر دانشگاه علم زده (ساینتیسم ) بود که علم را در مقابل دین بگذارد . شاید بگویید در قبل از مدرنیته دانشگاههای فراوانی وجود داشته است از جندی شاپور تا مدرسه افلاطون . باید عرض کنم من دانشگاه را فقط محفل علم آموزی نمی دانم . دانشگاه مکتب مبارزه است و این نهاد مبارزاتی از جایی تاسیس شده است که مبارزه آغاز شد از آغاز مبارزه علم با خدا .
2)جنبش دانشجویی در ذات خود جنبشی چپ است . چپ علیه وضع موجود که نه فقط سنت که مدرنیته لیبرال است (یعنی مدنیته را نیز به نقد میکشد ) . آقای سردبیر ، دانشجوی دیروز و شهروند امروز گرامی ، اگر تصور شما از جنبش جنبیدن فیزیکی ، شکستن در و پنجره و آجر پرانی است که همان تیتر شورشی که انتخاب کردید واژه بسیار مناسبی برای توصیف همرزمان خودتان در دانشگاه است . اما سردبیر گرام هر جنبشی دو مرحله دارد مرحله پشتیبانی محتوایی و مرحله سخت افزاری . جنبش های چپ قبل از اینکه به موزه های تاریخ بروند شاید پشتیبانی برای گفتمان داشتند اما امروز چه ؟ امروز که کمونیست در موزه ها هم یافت نمی شود آیا جنبش های دانشجویی چپ هستند ؟ و تازه اگر نگاهی به گذشته بیاندازیم جنبش های دانشجویی چون شانزده آذر 1332 نیز آیا چپ بوده اند هر چند شما معتقدید بوده اند که جواب این حرفتان را نیز خواهم گفت . اگر منظور شما از چپ به معنی رادیکال و برانداز هم باشد با جنبش های عدالتخواه امروزه چه میکنید که دانشجویان مسلمان و واقعا پیرو خط امام (نه در لفظ ) که هیچکدام قصد براندازی ندارند و همه میخواهند تحت لوای پرچم جمهوری اسلامی بی عدالتی را ساقط کنند . چرا تصور شما از جنبش ها انقدر تصور همراه با تنگ چشمی است که هیچ شورشی جز 18 تیر را که همه فهمیدیم سردمداران آمریکاییش الان در پناه کاخ سفید چه نقشه ها که نمی کشند به چه بیچارگی افتادند که آن همه دبدبه و کبکبه جنبش مستقل دانشجویی سر از وزارت خارجه آمریکا و دلارهای لابی های صهیونیستی در آورد . نمی دانم دوری چند ساله شما از فضای دانشگاه این طامات را در ذهن شما بافته که جنبش ها چپ هستند یا قلیل بازماندگان تفکر سوسیال وامانده از دنیا که موزه پرست و پس مانده خور و شیفته آنسوی آبند . آقای قوچانی چپ چپه کرده است جنبش دانشجویی امروز مطالبه عدالت اسلامی میکند نه لنین پرست است و نه مارکس دوست جنبش دانشجویی امروز ولایت مدار است آیا در تفکر نسبیت گرا و نفسانیت پرست فلسفیتان ولایت و اطاعت حضور دارد ؟ اگر ولایت مداری را چپ مینامید ما چپ ترین نسل بشر هستیم .
3)....اولین جرقه جنبش دانشجویی در شانزدهم آذر زده شد .....هر سه شهید 16 آذر گرایش چپ و چپ لی داشتند و به پای آمریکایی قربانی شدند که مظهر راست جهانی محسوب میشد . کشته شدگان آنروز را نمی دانم اما محض مرور برای خودم داستان آنروز را مرور میکنم : روزی ، روزگاری ملتی بود که با مصدق عهد بستند که مستقل از غیر، نعمت های خدادیشان را در راه آبادی این آهن آباد مصرف کنند نمی دانم مصدق پیمان شکست یا مردم (البته این نمی دانم را شاید در مقاله ای در آینده بررسی کنیم اما منظور اینکه اینجا مورد بحث نیست ) اما 28 مردادی شد و لشکر ایرانی بیگانه پرست کودتایی راه انداخت از جنس دلار . دلار همان نفت هایی که به غارت رفته بود و حالا از مرداد 32 تا آذر 32 چهار ماهی گذشته که ملتی بر سر جنازه استقلال بر باد رفته اش می گرید و عقده های فروخفته را بر لبان گزیده اش نشانده تا در فرصتی مناسب در آتش فشانی بر سر این ده ویران بیافکند و چه فرصتی بهتر از آمدن نیکسون به ایران تا خونخواهی کودتا کنند وچه مکانی بهتر از دانشگاه و دانشجوی مسلمان . حیف این جریان استقلال اندیش است که آنرا به پای خودفروشان چپ قربانی کنیم !
4)جنبش دانشجویی همواره نهادی اراده گرا بوده است و اراده گرایی مادر چپ گرایی است . فقط یک کلام بگویم چپ گرایی در حال حاضر اراده آمریکا برای تقویت اپوزیسیون های کشورهای مخالف خودش است .
5) جنبش دانشجویی نه در پی عبور قانون که به دنبال حاکمیت قانون است . برای همین است آن عده که خود را جنبش دانشجویی اصلاح طلبان می دانند در راستای قانون سخنرانی رییس جمهور قانونی این مملکت را بر هم می زنند ، در راستای قانون در دانشگاه درها و پنجره ها را میشکانند و در راستای قانون پا روی قانون اساسی میگذارند .
آخر)جنبش دانشجویی مرد ، زنده باد دانشگاه . آقای قوچانی اگر یادم مانده باشد یاران دبستانیتان مانند حجاریان وعبدی این گونه میگفتند که اصلاحات مرد ، زنده باد اصلاحات . آری آن شورش دانشجویی که با کمک وزیران وقت هجده تیر راه انداخت همراه اصلاحات مرد و الان جنبش دانشجویی زنده است که در حال تولید علم است . تولید علم بومی و نه خودفروخته که خود ساخته . آقای سردبیر شما هم به این جنبش بپیوندید . حسرت خوردن در آینده تان را دوست نداریم